غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

72

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

علاء الدوله بعد از چند سال از دشت قبچاق بازآمده روزىچند در نواحى ابيورد خيمهء اقامت نصب فرمود و كيفيت حال ميرزا علاء الدوله از مطالع مطلع سعدين برين وجه مبين ميگردد كه در آن اوان كه از دست بر سپاه ميرزا بابر ولايت بلخ باز گذاشته رايت هزيمت بصوب بدخشان برافراشت روزىچند در آن كوهستان سرگردان بود آخر الامر بدشت قبچاق رفت و تا زمان استماع خبر فوت ميرزا بابر در ميان اوزبكان اوقات گذرانيده آنگاه عازم خراسان شده از راه خوارزم بولايت نسا و ابيورد درآمد و قاصدى جهت بشارت وصول مقدم همايون پيش ميرزا ابراهيم فرستاد و شاهزاده اظهار نشاط و انبساط فرموده سخنان محبت آميز پيغام داد و تحف شايسته ارسال نمود اما به حكم ( الملك عقيم ) ضمنا از آمدن پدر بغايت مكدر شد و ميرزا علاء الدوله از ابيورد متوجه بلدهء هراة گشته چون به مقصد نزديك رسيد ميرزا ابراهيم بمراسم استقبال استعجال نمود و در كنار آب سنجاب ميرزا علاء الدوله ديده بديدار فرزند سعادتمند روشن كرده مضمون اينمقال بر زبان آورد كه بيت للّه الحمد كه بعد از سفر دور و دراز * شد مرا بارد گرديده بديدار تو باز و ميرزا ابراهيم نيز فرح و سرور موفور ظاهر ساخته بدريافت ملاقات پدر خجسته‌صفات لوازم شكر واهب العطيات بتقديم رسانيد بيت منم كه ديده بديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت ايكارساز بنده‌نواز و پدر و پسر در باب مصالح ملك و دولت سخنان درميان آورده چنان مقرر شد كه ميرزا ابراهيم با لشگر در تحت ملك توقف نمايد و ميرزا علاء الدوله بهراة رفته روزىچند از تعب دوران برآسايد و آن جناب بجانب هراة در حركت آمده روز جمعه هفتم جمادى الاخرى سنهء اثنى و ستين و ثمانمائه بقريهء ساقسلمان رسيد سادات و قضات و موالى و اهالى استقبال موكب همايون نموده شرايط نياز و نثار بجاى آوردند و از سوقيه و عوام الناس در آن روز جهة تماشا آنمقدار كس از شهر بيرون رفتند كه در هيچ عيد و نوروز مثل آنجمعيتى كسى مشاهده ننموده بود بيت در آن روز از كثرت خاص و عام * نبودى كسى را مجال خرام و ميرزا علاء الدوله بكوچهء خيابان درآمده بمدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا تشريف برد و مراسم زيارت جدهء بزرگوار بجاى آورده از آنجا بباغ زاغان رفت و بتمهيد بساط عيش و نشاط اشارت فرمود بيت مجلس‌آرايان سبك برخاستند * بزم عيش و خرمى آراستند و آن پادشاه گيتىافروز بمساعدت بخت فيروز چند روز همدم جام مدام و همنفس خوبان گل‌اندام بسربرده حظى تمام از زندگانى برداشت و هنوز از آن كار باز نپرداخته بود كه خبر وصول سپاه ميرزا جهانشاه شنيد رايت هزيمت برافراشت بيت هرجام مراد را كه بر دست نهى - * گردون ز حسد خسى در آن اندازد ذكر وصول ميرزا مظفر الدين جهانشاه بتختگاه حضرت خاقان مغفرت‌پناه چون ميرزا جهانشاه از ضبط مملكت جرجان فارغ گرديد و چندگاه ولايت اسفراين